مدیران ارشد باید ظرفیت فکری برای درک مسائل پیچیده، قدرت تخیل برای ترسیم چشماندازی از آینده که شور و شوق همه را ایجاد میکند، دانش عملیاتی برای تبدیل استراتژی به برنامههای ملموس و روابط بینفردی را داشته باشند و مهارتهایی برای تقویت تعهد به تعهداتی که در صورت شکست، ممکن است به ضرر شغل افراد باشد.
هیچ فردی به تنهایی نمی تواند به این استانداردها عمل کند.
هر چه رهبران دست از تلاش برای همه چیز بودن برای همه مردم بردارند، وضعیت سازمانشان بهتر خواهد بود.
در دنیای امروز، وظیفه مجریان دیگر فرماندهی و کنترل نیست، بلکه پرورش و هماهنگی اقدامات دیگران در تمام سطوح سازمان است.
تنها زمانی که رهبران خود را ناقص ببینند – که دارای نقاط قوت و ضعف هستند – می توانند مهارت های از دست رفته خود را با تکیه به دیگران جبران کنند.
شرکتها برای دهههای کمتر سلسله مراتبی و مشارکتیتر شدهاند، زیرا جهانسازی و اهمیت روزافزون کار دانش مستلزم این است که مسئولیت و ابتکار به طور گستردهتری توزیع شود.
اکنون این امکان برای گروههای بزرگی از مردم وجود دارد که اقدامات خود را نه تنها با آوردن اطلاعات زیادی به چند مکان متمرکز، بلکه با آوردن اطلاعاتی به مکانهای زیادی از طریق شبکههای رو به رشد در داخل و خارج از شرکت هماهنگ کنند.
تصمیمات روزافزونی در چارچوب بازارهای جهانی گرفته میشود و نیروهای مالی، اجتماعی، سیاسی، تکنولوژیکی و محیطی بهسرعت – گاه بهطور ریشهای – در حال تغییر هستند.