ادبیات نظری یادگیری خودتنظیمی

یکی از مفاهیم مطرح در تعلیم و تربیت معاصر، یادگیری خودتنظیمی است.  برای صدها سال، متخصصان تعلیم و تربیت، فلاسفه و دانشمندان در جستجوی یافتن بهترین روش برای کمک به یادگیرندگان بوده اند. در عصری چنین شگفت انگیز و در حال پیشرفت دانش آموزان نیز به روش‌ها و راهبردهای یادگیری ساده بسنده نمی کنند. در دهه اخیر هدف اصلی آموزش عالی بتدریج از آشناسازی دانش آموزان با یک حوزه خاص به پرورش یادگیرندگان بازخوردی و مستقل تغییر یافته است. در حیطه آموزش و یادگیری، یکی از موضوعات پرطرفدار و مهم، یادگیری خودتنظیمی است. خودتنظیمی پیامدهای ارزشمندی در فرایند یادگیری، آموزش و حتی موفقیت زندگی دارد. سازگاری و موفقیت در مدرسه مستلزم آن است که دانش آموزان با توسعه خودتنظیمی یا فرایندهای مشابه، شناخت، عواطف یا رفتارهای خود را گسترش دهند و تقویت کنند تا بدین وسیله بتوانند به اهدافشان برسند (محمدی کمال آبادی، 1401).

خودتنظیمی یادگیری به‌عنوان فرآیند انگیزشی و رفتاری است که به شخص اجازه می‌دهد تا در دستیابی به اهداف یادگیری خود از لحاظ شناختی، رفتاری و هیجانی فعال و پایدار باقی بماند. دانش‌آموزانی که مهارت‌های یادگیری خودتنظیمی بهتری دارند از لحاظ تحصیلی، با انگیزه‌تر هستند و یادگیری بهتری در تکالیف دارند (رحمتی کهخا و همکاران، 1402).

پنتریچ[1] (2002)، یادگیری خودتنظیمی را به عنوان فرآیندی فعال و ساختاری پردازشی تعریف می کند که با آن یادگیرنده اهداف فعالیت های یادگیری، شناخت، انگیزه و رفتار خود را تنظیم و کنترل می کند (محمدامینی، 1387). همچنین نظریه ی شناختی- اجتماعی بندورا[2] (1993)، برای رشد مدل یادگیری خودتنظیمی چهارچوب نظری مناسبی فراهم کرد که براساس آن در هر فرد عامل های بافتی و رفتاری فرصت لا زم را، برای کنترل یادگیری دانشجو، فر اهم می‌کنند (موسولیدس و فیلیپو[3]، 2005).

 مطابق نظر بندورا (1977)، خودتنظیمی کاربرد توانایی ها و قابلیت های خود هدایتی، خودکنترلی و خودمختاری می باشد. از نظر وی قابلیت های ذکر شده تحت تأثیر باور افراد درباره ی خودکارآمدی در فعالیت ها و رفتارهای مختلف است. خودتنظیمی، به عنوان کوشش های روانی در کنترل وضعیت درونی، فرایندها و کارکردها جهت دستیابی به اهداف بالاتر تعریف شده است (کول[4] و همکاران، 2011). به طور کلی زیمرمن[5] (1990)، خودتنظیمی در یادگیری را به مشارکت فعال یادگیرنده (از نظر رفتاری، انگیزشی، شناختی و فراشناختی) در فرآیند یادگیری، به منظور بیشینه کردن فرآیند یادگیری اطلاق نموده است (به نقل از خدری‌زاده، 1402).

 


[1] Pintrich

[2] Bandura

[3] Mousoulides & Philippou

[4] Cole

[5] Zimmerman